<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><!-- generator="kowsarblog/6.7.8-stable" -->
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/" xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">
	<channel>
		<title>مدرسه علمیه امام خامنه ای کرمانشاه</title>
		<link>https://admin-kermanshah.kowsarblog.ir/</link>
		<atom:link rel="self" type="application/rss+xml" href="https://admin-kermanshah.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2" />
		<description></description>
		<language>fa-IR</language>
		<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs>
		<admin:generatorAgent rdf:resource="http://b2evolution.net/?v=6.7.8-stable"/>
		<ttl>60</ttl>
				<item>
			<title>من جهنمی شوم برای اینکه دیگران بهشت روند؟</title>
			<link>https://admin-kermanshah.kowsarblog.ir/من-جهنمی-شوم-برای-اینکه</link>
			<pubDate>12:20:00 +0330 جمعه، 1 بهمن 1395</pubDate>			<dc:creator>محمدی</dc:creator>
			<category domain="alt">اخلاق</category>
<category domain="main">من جهنمی شوم برای اینکه دیگران بهشت روند؟</category>			<guid isPermaLink="false">322784@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;چرا زمانی که مادر به فرزند کوچکتر خود تذکر می دهد یا او را به ناحق تنبیهی می کند خواهر یا برادر بزرگتر از این ماجرا جری می شوند و به رفتار مادر واکنش نشان میدهند؟ در حالی که شارع مقدس ما را از کوچکترین بی احترامی به والدین منع کرده است! چگونه می توان با این تعارض کنار آمد؟ دیدن تنبیه خواهر یا برادر کوچکتر به قدری ناراحت کننده است که سکوت اختیار کردن دشوار می شود.دشواری زندگی در صورت عاق والدین شدن هم به قدری است که نمی توان آن را نادیده گرفت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چرا برخی از زن و شوهرها بیش از حد روی بهشت و جهنم یکدیگر حساس هستند؟ به گونه ای که برای هم دردسر و دلخوری ایجاد می کنند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جواب: خداوند برای هر یک از افراد در نقش های مختلف وظایف مشخصی را تعیین کرده است، اگر هر فرد وظیفه خود را به درستی انجام دهد در زندگی دچار هیچ تعارض و مشکلی نمی شود. کسی که دختر یا پسر یک خانواده است تنها وظیفه دارد که نقش فرزندی یا برادری یا خواهری را ایفا کند. اگر فرد از حیطه وظایفی که خداوند برای او مشخص کرده است تجاوز کند شک نکند که از مسیر حق هم منحرف می شود.لذا احساس مسئولیت داشتن بیش از حد نسبت به خواهر یا برادر منجر به بی احترامی به والدین می شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;احساس مسئولیت بیش از حد برادر به خواهر منجر می شود که به جای خواهر تصمیم بگیرد چه برای ازدواج او و چه برای بیرون رفتن او از منزل! در حالیکه نمی داند اینطور دارد به اقتدار پدر در خانواده لطمه می زند و منجر به منزوی شدن پدر می شود که این خود تبعات بسیار بدی دارد؛ دخالت کردن میان دعوای پدر و مادر هم از این قبیل احساس مسئولیت های افراطی به حساب می آید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همچنین دقت زن و شوهرهای مذهبی بر ریزترین عمل یکدیگر و تذکرهای بیجا و پی در پی برای اینکه در بهشت کنار هم باشند بعید نیست که منجر به اعصاب خوردی طرف مقابل شود که نه تنها منجر به بهشت رفتن نمی شود بلکه ممکن است آتش جهنم را برای هر یک به دنبال داشته باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خب سکوت در مقابل رفتارهای ناپسند خانواده هم جایز نیست پس چه کار کنیم؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;1)دین اسلام برای رفع این مشکل توصیه به امر به معروف و نهی از منکر نموده است که خود دارای شرایط و 3 مرحله است:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اول آن که باید در طرف مقابل احتمال تاثیر بدهیم گاهی میدانیم احتمال تاثیری وجود ندارد اما بازهم به بهانه دوست داشتن طرف مقابل دوست داریم تذکر بدهیم، به هر حال دعوا پیش می آید و این از حربه شیطان است! دوم آن که مطمئن باشیم عمل طرف مقابل حرام است یا آنکه واجبی را ترک کرده، متاسفانه گاهی آن چنان بر مستحبات پافشاری می کنیم که گویا افضل واجبات است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در مواقعی هم که خطر جانی یا آبرویی در میان باشد نباید تذکر داد، مثلا ممکن است کسی به واسطه این تذکر دست به خودکشی بزند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;درباره تذکر به والدین هم شرایطی وجود دارد که مربوط به مسائل اخلاقی می شود و باید تک تک آن ها را رعایت کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مراحل تذکر اول به صورت اخم کردن و رو ترش کردن چهره و روبرگرداندن، سپس تذکر زبانی و بعد اگر هیچکدام نشد تنبیه است، که تنبیه والدین از سوی فرزند هیچ جایگاهی ندارد، بلکه برای نشوز همسر و تربیت فرزند جایگاه دارد؛ که آن هم دارای شرایط است و نباید به قرمز شدن یا کبودی بدن ختم شود بلکه با همون چوب مسواکی که اسلام توصیه نموده تحقق می یابد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;احساس مسئولیت افراطی از آن جا نشأت می گیرد که خود را مأمور به نتیجه می دانیم نه به وظیفه، والدین یا دیگر اعضای خانواده اگر مرتکب عمل ناپسندی شدند و امر به معروف و نهی از منکر هم در آنان ولو با تکرار اثری نداشته باشد دیگر ما را به خاطر عمل آن ها مواخذه نمی کنند ما وظیفه خود را انجام دادیم و تمام!! من جهنمی شوم برای این که دیگران بهشت بروند؟ این دلسوزی نیست حماقت است!! اسلام هیچوقت چنین چیزی از ما نخواسته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;والسّلام علیکم و رحمة الله&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://admin-kermanshah.kowsarblog.ir/من-جهنمی-شوم-برای-اینکه&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>چرا زمانی که مادر به فرزند کوچکتر خود تذکر می دهد یا او را به ناحق تنبیهی می کند خواهر یا برادر بزرگتر از این ماجرا جری می شوند و به رفتار مادر واکنش نشان میدهند؟ در حالی که شارع مقدس ما را از کوچکترین بی احترامی به والدین منع کرده است! چگونه می توان با این تعارض کنار آمد؟ دیدن تنبیه خواهر یا برادر کوچکتر به قدری ناراحت کننده است که سکوت اختیار کردن دشوار می شود.دشواری زندگی در صورت عاق والدین شدن هم به قدری است که نمی توان آن را نادیده گرفت.</p>
<p>چرا برخی از زن و شوهرها بیش از حد روی بهشت و جهنم یکدیگر حساس هستند؟ به گونه ای که برای هم دردسر و دلخوری ایجاد می کنند؟</p>
<p>جواب: خداوند برای هر یک از افراد در نقش های مختلف وظایف مشخصی را تعیین کرده است، اگر هر فرد وظیفه خود را به درستی انجام دهد در زندگی دچار هیچ تعارض و مشکلی نمی شود. کسی که دختر یا پسر یک خانواده است تنها وظیفه دارد که نقش فرزندی یا برادری یا خواهری را ایفا کند. اگر فرد از حیطه وظایفی که خداوند برای او مشخص کرده است تجاوز کند شک نکند که از مسیر حق هم منحرف می شود.لذا احساس مسئولیت داشتن بیش از حد نسبت به خواهر یا برادر منجر به بی احترامی به والدین می شود.</p>
<p>احساس مسئولیت بیش از حد برادر به خواهر منجر می شود که به جای خواهر تصمیم بگیرد چه برای ازدواج او و چه برای بیرون رفتن او از منزل! در حالیکه نمی داند اینطور دارد به اقتدار پدر در خانواده لطمه می زند و منجر به منزوی شدن پدر می شود که این خود تبعات بسیار بدی دارد؛ دخالت کردن میان دعوای پدر و مادر هم از این قبیل احساس مسئولیت های افراطی به حساب می آید.</p>
<p>همچنین دقت زن و شوهرهای مذهبی بر ریزترین عمل یکدیگر و تذکرهای بیجا و پی در پی برای اینکه در بهشت کنار هم باشند بعید نیست که منجر به اعصاب خوردی طرف مقابل شود که نه تنها منجر به بهشت رفتن نمی شود بلکه ممکن است آتش جهنم را برای هر یک به دنبال داشته باشد.</p>
<p>خب سکوت در مقابل رفتارهای ناپسند خانواده هم جایز نیست پس چه کار کنیم؟</p>
<p>1)دین اسلام برای رفع این مشکل توصیه به امر به معروف و نهی از منکر نموده است که خود دارای شرایط و 3 مرحله است:</p>
<p>اول آن که باید در طرف مقابل احتمال تاثیر بدهیم گاهی میدانیم احتمال تاثیری وجود ندارد اما بازهم به بهانه دوست داشتن طرف مقابل دوست داریم تذکر بدهیم، به هر حال دعوا پیش می آید و این از حربه شیطان است! دوم آن که مطمئن باشیم عمل طرف مقابل حرام است یا آنکه واجبی را ترک کرده، متاسفانه گاهی آن چنان بر مستحبات پافشاری می کنیم که گویا افضل واجبات است.</p>
<p>در مواقعی هم که خطر جانی یا آبرویی در میان باشد نباید تذکر داد، مثلا ممکن است کسی به واسطه این تذکر دست به خودکشی بزند.</p>
<p>درباره تذکر به والدین هم شرایطی وجود دارد که مربوط به مسائل اخلاقی می شود و باید تک تک آن ها را رعایت کرد.</p>
<p>مراحل تذکر اول به صورت اخم کردن و رو ترش کردن چهره و روبرگرداندن، سپس تذکر زبانی و بعد اگر هیچکدام نشد تنبیه است، که تنبیه والدین از سوی فرزند هیچ جایگاهی ندارد، بلکه برای نشوز همسر و تربیت فرزند جایگاه دارد؛ که آن هم دارای شرایط است و نباید به قرمز شدن یا کبودی بدن ختم شود بلکه با همون چوب مسواکی که اسلام توصیه نموده تحقق می یابد.</p>
<p>احساس مسئولیت افراطی از آن جا نشأت می گیرد که خود را مأمور به نتیجه می دانیم نه به وظیفه، والدین یا دیگر اعضای خانواده اگر مرتکب عمل ناپسندی شدند و امر به معروف و نهی از منکر هم در آنان ولو با تکرار اثری نداشته باشد دیگر ما را به خاطر عمل آن ها مواخذه نمی کنند ما وظیفه خود را انجام دادیم و تمام!! من جهنمی شوم برای این که دیگران بهشت بروند؟ این دلسوزی نیست حماقت است!! اسلام هیچوقت چنین چیزی از ما نخواسته است.</p>
<p>والسّلام علیکم و رحمة الله</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://admin-kermanshah.kowsarblog.ir/من-جهنمی-شوم-برای-اینکه">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://admin-kermanshah.kowsarblog.ir/من-جهنمی-شوم-برای-اینکه#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://admin-kermanshah.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=322784</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>تجلی حضرت زینب سلام الله علیها از عصر عاشورا</title>
			<link>https://admin-kermanshah.kowsarblog.ir/تجلی-زینب-از-عصر-عاشورا</link>
			<pubDate>15:23:00 +0330 جمعه، 23 مهر 1395</pubDate>			<dc:creator>محمدی</dc:creator>
			<category domain="main">تجلی زینب از عصر عاشورا</category>			<guid isPermaLink="false">279442@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;عمر سعد با لشکریان خود ترتیب کار را اینچنین داده بودند که روز دوازدهم اسرا را به اصطلاح با طبل و شیپور و با دبدبه به علامت فتح وارد کوفه کنند و به خیال خودشان آخرین ضربت را به خاندان پیغمبر بزنند. اینها را حرکت دادند و بردند در حالی که حضرت زینب سلام الله علیها شاید از روز تاسوعا اصلا خواب به چشمش نرفته است. سرهای مقدس را قبلا بریده بودند. تقریبا دو ساعت بعد از طلوع افتاب در حالی که اسرا را وارد کوفه می کردند دستور دادند سرهای مقدس را به استقبال آن ها ببرند که با یکدیگر بیایند. وضع عجیبی است غیر قابل توصیف! دم دروازه کوفه (دختر علی، دختر فاطمه اینجا تجلی می کند) این زن باشخصیت که در عین حال زن باقی ماند و گرانبها، خطابه ای می خواند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;راویان چنین نقل کرده اند که در یک موقع خاصی حضرت زینب سلام الله علیها موقعیت را تشخیص داد: «و قد اومأت» دختر  حضرت علی علیه السّلام یک اشاره کرد. عبارت تاریخ این است: «و لم ار والله خفرة قطّ انطق منها». این «خفره» خیلی ارزش دارد. «خفره» یعنی زن با حیا. این زن نیامد مثل یک زن بی حیا حرف بزند. حضرت زینب سلام الله علیها آن خطابه را در نهایت عظمت القاء کرد. در عین حال دشمن می گوید: «و لم ار و الله خفرة قطّ انطق منها» یعنی آن حیای زنانگی از او پیدا بود. شجاعت حضرت علی علیه السّلام با حیای زنانگی در هم آمیخته بود. در کوفه که بیست سال پیش حضرت علی علیه السّلام خلیفه بود و در حدود پنج سال خلافت خود خطابه های زیادی خوانده بود، هنوز درمیان مردم خطبه خواندن حضرت علی علیه السّلام ضرب المثل بود. راوی گفت: گویی سخن حضرت علی علیه السّلام از دهان حضرت زینب سلام الله علیها می ریزد، گویی که حضرت علی علیه السّلام زنده شده و سخن او از دهان حضرت زینب سلام الله علیها می ریزد. می گوید وقتی حرف های حضرت زینب سلام الله علیها _که مفصل هم نیست، ده دوازده سطر بیشتر نیست_تمام شد، مردم را دیدم که همه، انگشتشان را به دهان گرفته و می گزیدند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این است نقش زن به شکلی که اسلام می خواهد؛ شخصیت در عین حیا، عفاف، عفت، پاکی و حریم. تاریخ کریلا به این دلیل مذکّر-مؤنّث است که در ساختن آن، هم جنس مذکّر عامل مؤثری است ولی در مدار خودش، و هم جنس مؤنّث در مدار خودش. این تاریخ به دست این دو جنس ساخته شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حماسه حسینی، جلد اول&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://admin-kermanshah.kowsarblog.ir/تجلی-زینب-از-عصر-عاشورا&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>عمر سعد با لشکریان خود ترتیب کار را اینچنین داده بودند که روز دوازدهم اسرا را به اصطلاح با طبل و شیپور و با دبدبه به علامت فتح وارد کوفه کنند و به خیال خودشان آخرین ضربت را به خاندان پیغمبر بزنند. اینها را حرکت دادند و بردند در حالی که حضرت زینب سلام الله علیها شاید از روز تاسوعا اصلا خواب به چشمش نرفته است. سرهای مقدس را قبلا بریده بودند. تقریبا دو ساعت بعد از طلوع افتاب در حالی که اسرا را وارد کوفه می کردند دستور دادند سرهای مقدس را به استقبال آن ها ببرند که با یکدیگر بیایند. وضع عجیبی است غیر قابل توصیف! دم دروازه کوفه (دختر علی، دختر فاطمه اینجا تجلی می کند) این زن باشخصیت که در عین حال زن باقی ماند و گرانبها، خطابه ای می خواند.</p>
<p>راویان چنین نقل کرده اند که در یک موقع خاصی حضرت زینب سلام الله علیها موقعیت را تشخیص داد: «و قد اومأت» دختر  حضرت علی علیه السّلام یک اشاره کرد. عبارت تاریخ این است: «و لم ار والله خفرة قطّ انطق منها». این «خفره» خیلی ارزش دارد. «خفره» یعنی زن با حیا. این زن نیامد مثل یک زن بی حیا حرف بزند. حضرت زینب سلام الله علیها آن خطابه را در نهایت عظمت القاء کرد. در عین حال دشمن می گوید: «و لم ار و الله خفرة قطّ انطق منها» یعنی آن حیای زنانگی از او پیدا بود. شجاعت حضرت علی علیه السّلام با حیای زنانگی در هم آمیخته بود. در کوفه که بیست سال پیش حضرت علی علیه السّلام خلیفه بود و در حدود پنج سال خلافت خود خطابه های زیادی خوانده بود، هنوز درمیان مردم خطبه خواندن حضرت علی علیه السّلام ضرب المثل بود. راوی گفت: گویی سخن حضرت علی علیه السّلام از دهان حضرت زینب سلام الله علیها می ریزد، گویی که حضرت علی علیه السّلام زنده شده و سخن او از دهان حضرت زینب سلام الله علیها می ریزد. می گوید وقتی حرف های حضرت زینب سلام الله علیها _که مفصل هم نیست، ده دوازده سطر بیشتر نیست_تمام شد، مردم را دیدم که همه، انگشتشان را به دهان گرفته و می گزیدند.</p>
<p>این است نقش زن به شکلی که اسلام می خواهد؛ شخصیت در عین حیا، عفاف، عفت، پاکی و حریم. تاریخ کریلا به این دلیل مذکّر-مؤنّث است که در ساختن آن، هم جنس مذکّر عامل مؤثری است ولی در مدار خودش، و هم جنس مؤنّث در مدار خودش. این تاریخ به دست این دو جنس ساخته شد.</p>
<p>حماسه حسینی، جلد اول</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://admin-kermanshah.kowsarblog.ir/تجلی-زینب-از-عصر-عاشورا">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://admin-kermanshah.kowsarblog.ir/تجلی-زینب-از-عصر-عاشورا#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://admin-kermanshah.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=279442</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>حکم شرعی خواندن زن در مجالس عزاداری</title>
			<link>https://admin-kermanshah.kowsarblog.ir/حکم-شرعی-خواندن-زن-در</link>
			<pubDate>10:17:00 +0330 پنجشنبه، 22 مهر 1395</pubDate>			<dc:creator>محمدی</dc:creator>
			<category domain="main">حکم شرعی خواندن زن در مجالس عزاداری</category>			<guid isPermaLink="false">279108@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;آیا خواندن زن در مجالس عزاداری با علم او به اینکه مردان نامحرم صدای او را می شنوند جایز است؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جواب:اگر خوف مفسده باشد باید از آن اجتناب شود.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.leader.ir/fa/content/16344/%D8%A7%D8%AD%D8%A7%DA%A9%D9%85-%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;برگرفته از پایگاه اینترنتی مقام معظم رهبری&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://admin-kermanshah.kowsarblog.ir/حکم-شرعی-خواندن-زن-در&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>آیا خواندن زن در مجالس عزاداری با علم او به اینکه مردان نامحرم صدای او را می شنوند جایز است؟</p>
<p>جواب:اگر خوف مفسده باشد باید از آن اجتناب شود.</p>
<p style="text-align: right;"><a href="http://www.leader.ir/fa/content/16344/%D8%A7%D8%AD%D8%A7%DA%A9%D9%85-%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C" target="_blank"><span style="font-size: x-small;">برگرفته از پایگاه اینترنتی مقام معظم رهبری</span></a></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://admin-kermanshah.kowsarblog.ir/حکم-شرعی-خواندن-زن-در">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://admin-kermanshah.kowsarblog.ir/حکم-شرعی-خواندن-زن-در#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://admin-kermanshah.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=279108</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>کتاب های عاشورایی برای مداحان و واعظان</title>
			<link>https://admin-kermanshah.kowsarblog.ir/کتاب-های-عاشورایی-برای-مداحان</link>
			<pubDate>10:00:00 +0330 پنجشنبه، 22 مهر 1395</pubDate>			<dc:creator>محمدی</dc:creator>
			<category domain="main">کتاب های عاشورایی برای مداحان و واعظان</category>			<guid isPermaLink="false">279106@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;پیشنهاد منابع معرفتی، تاریخی، ادبی برای اهالی هیات از سوی رهبر انقلاب؛&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;1-آیات معرفتی و اخلاقی قرآن،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;2-نهج البلاغه،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;3-کلمات حضرت زهرا سلام الله علیها،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;4- اصول کافی،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;5-من لا یحضره الفقیه،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;6-لهوف سید بن طاووس،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;7-ارشاد شیخ مفید.&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://admin-kermanshah.kowsarblog.ir/کتاب-های-عاشورایی-برای-مداحان&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>پیشنهاد منابع معرفتی، تاریخی، ادبی برای اهالی هیات از سوی رهبر انقلاب؛</p>
<p>1-آیات معرفتی و اخلاقی قرآن،</p>
<p>2-نهج البلاغه،</p>
<p>3-کلمات حضرت زهرا سلام الله علیها،</p>
<p>4- اصول کافی،</p>
<p>5-من لا یحضره الفقیه،</p>
<p>6-لهوف سید بن طاووس،</p>
<p>7-ارشاد شیخ مفید.</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://admin-kermanshah.kowsarblog.ir/کتاب-های-عاشورایی-برای-مداحان">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://admin-kermanshah.kowsarblog.ir/کتاب-های-عاشورایی-برای-مداحان#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://admin-kermanshah.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=279106</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>خصوصیات قیام عاشورا</title>
			<link>https://admin-kermanshah.kowsarblog.ir/خصوصیات-قیام-عاشورا-1</link>
			<pubDate>16:53:00 +0330 چهارشنبه، 21 مهر 1395</pubDate>			<dc:creator>محمدی</dc:creator>
			<category domain="main">محرم</category>
<category domain="alt">خصوصیات قیام عاشورا</category>			<guid isPermaLink="false">278892@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;بازشناسی &lt;a href=&quot;http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=34586&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #ff0000;&quot;&gt;«خصوصیات قیام عاشورا»&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; بر اساس بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;«عاشورا یک واقعه استثنایی بود.» &lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;۱۳۷۱/۴/۱۰&lt;/span&gt; [۱] «یک حادثه‌ی تاریخی صرف نبود؛ عاشورا یک فرهنگ، یک جریان مستمر و یک سرمشق دائمی برای امت اسلام بود.» &lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;۱۳۸۴/۱۱/۵&lt;/span&gt; [۲] درواقع «حسین‌بن‌علی علیه‌السّلام به برکت جهادش، اسلام را زنده کرد.» &lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;۱۳۷۴/۳/۳&lt;/span&gt; [۳] چنین حادثه‌ای حاوی ویژگی‌ها و خصوصیات خاص خود است که آن را از دیگر حوادث و قیام‌ها در طول تاریخ متمایز کرده و باعث شده که «قیام عاشورا» اثری بنیادین در سرنوشت اسلام و حفظ آن بگذارد.&lt;br /&gt;برخی از این خصوصیات بدین شرح‌اند:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #ff0000; font-size: medium;&quot;&gt;۱. اخلاص&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;یکی از مهم‌ترین خصوصیات نهضت حسینی «اخلاص» است: «حرکت حسین‌بن‌علی، حرکتی خالصاً، مخلصاً و بدون هیچ شائبه، برای خدا و دین و اصلاح جامعه مسلمین بود&amp;#8230; این‌که حسین‌بن‌علی علیه‌الصّلاةوالسّلام فرمود: «انّی لم اخرج اشراً و لابطراً و لاظالماً و لامفسداً» خودنمایی نیست؛ خود نشان دادن نیست؛ برای خود، چیزی طلبیدن نیست؛ نمایش نیست. ذرّه‌ای ستم و ذرّه‌ای فساد، در این حرکت نیست. «و انما خرجتُ لطلب الاصلاح فی امّة جدّی.» این، نکته بسیار مهمّی است. انّما: فقط! یعنی هیچ قصد و غرض دیگری، آن نیّت پاک و آن ذهن خورشیدگون را مکدّر نمیکند.» &lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;۱۳۷۲/۱۰/۲۶&lt;/span&gt; [۴]&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و همین اخلاص هم عامل ماندگاری قیام اباعبدالله (علیه‌السلام) شده است:&lt;br /&gt;«کار امام حسین علیه‌الصّلاةوالسّلام، از کارهایی است که یک سر سوزن ناخالصی در آن نیست. لذا شما میببینید این جنس ناب، تا کنون مانده است و تا ابد هم خواهد ماند.» &lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;۱۳۷۲/۱۰/۲۶&lt;/span&gt; [۵]&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #ff0000; font-size: medium;&quot;&gt;۲. عقل و منطق&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;حرکت امام حسین (علیه‌السلام) حرکتی متکی بر «عقل و منطق» بود. درحالی که: «جامعه‌ی اسلامی، جامعه‌ی امامت است.» &lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;۱۳۷۵/۳/۲۰&lt;/span&gt; [۶] اما «بنی‌امیّه، امامت را در اسلام به سلطنت و پادشاهی تبدیل کردند.» &lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;۱۳۷۵/۳/۲۰&lt;/span&gt; [۷] در چنین شرایطی «یزیدی که بر سر کار آمده بود، نه با مردم ارتباط داشت، نه علم داشت، نه پرهیزگاری و پاکدامنی و پارسایی داشت، نه سابقه جهاد در راه خدا داشت، نه ذرّه‌ای به معنویات اسلام اعتقاد داشت، نه رفتار او رفتار یک مؤمن و نه گفتار او گفتار یک حکیم بود. هیچ چیزش به پیامبر شباهت نداشت. در چنین شرایطی، برای کسی مثل حسین‌بن‌علی -که خود او همان امامی است که باید به جای پیامبر قرار گیرد- فرصتی پیش آمد و قیام کرد.» &lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;۱۳۷۹/۱/۲۶&lt;/span&gt; [۸]&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بنابراین حرکت حسینی مبتنی بر منطقِ قیام علیه حاکمیتی که بزرگ‌ترین انحراف را به جامعه‌ی اسلامی تحمیل کرده شکل می‌گیرد:&lt;br /&gt;«عنصر منطق و عقل در این حرکت، در بیانات آن بزرگوار متجلی است؛ قبل از شروع این حرکت، از هنگام حضور در مدینه تا روز شهادت. جمله، جمله‌ی این بیانات نورانی، بیان‌کننده‌ی یک منطق مستحکم است.» &lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;۱۳۸۴/۱۱/۵&lt;/span&gt; [۹]&lt;br /&gt;ازجمله آنکه:&lt;br /&gt;«[حضرت] خطاب به لشکر دشمن، این‌گونه فرمود: «ایّهاالنّاس، انّ رسول‌الله (صلّی‌الله‌علیه‌وآله) قال: «من رأی سلطاناً جائراً مستحلاً لحرام الله، ناکثاً لعهدالله، مخالفاً لسنّة رسول‌الله یعمل فی عبادالله بالاثم والعدوان ثم لم یغیّر بقول و لا فعل کان حقّاً علی الله ان یدخله مدخله»؛ یعنی اگر کسی ببیند حاکمی در جامعه، بر سرِ کار است که ظلم میکند، حرام خدا را حلال میشمارد، حلال خدا را حرام میشمارد، حکم الهی را کنار میزند -عمل نمیکند- و دیگران را به عمل وادار نمیکند؛ یعنی در میان مردم، با گناه، با دشمنی و با ظلم عمل میکند -حاکمِ فاسدِ ظالمِ جائر، که مصداق کاملش یزید بود- «و لم یغیّر بقول و لافعل»، و با زبان و عمل، علیه او اقدام نکند، «کان حقّاً علی الله ان یدخله مدخله»، خدای متعال در قیامت، این ساکتِ بی‌تفاوتِ بی‌عمل را هم به همان سرنوشتی دچار میکند که آن ظالم را دچار کرده است؛ یعنی با او در یک صف و در یک جناح قرار میگیرد. این را پیغمبر فرموده است.» &lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;۱۳۷۴/۳/۱۹&lt;/span&gt; [۱۰]&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #ff0000; font-size: medium;&quot;&gt;۳. عزت&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;یکی دیگر از ویژگی‌های قیام حضرت اباعبدالله (علیه‌السلام) «عزت» است:&lt;br /&gt;«حرکت امام حسین، حرکت عزّت بود؛ یعنی عزّت حق، عزّت دین، عزّت امامت و عزّت آن راهی که پیغمبر ارائه کرده بود. امام حسین علیه‌السّلام مظهر عزّت بود و چون ایستاد، پس مایه‌ی فخر و مباهات هم بود. این عزّت و افتخار حسینی است. یک وقت کسی حرفی را میزند، حرف را زده و مقصود را گفته است، اما پای آن حرف نمی‌ایستد و عقب‌نشینی میکند؛ این دیگر نمیتواند افتخار کند. افتخار متعلّق به آن انسان، ملت و جماعتی است که پای حرفشان بایستند و نگذارند پرچمی را که آنها بلند کرده‌اند، توفانها از بین ببرد و بخواباند. امام حسین علیه‌السّلام این پرچم را محکم نگه داشت.» &lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;۱۳۸۱/۱/۹&lt;/span&gt; [۱۱]&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این خصوصیت در گوشه‌گوشه‌ی نهضت حسینی نمود یافته است:&lt;br /&gt;«همان جایی هم که حسین‌بن‌علی (علیه‌السّلام) یک شب را مهلت میگیرد، عزتمندانه مهلت میگیرد؛ همان جایی هم که میگوید: «هل من ناصرٍ» -استنصار میکند- از موضع عزت و اقتدار است؛ آن جایی که در بین راه مدینه تا کوفه با آدم‌های گوناگون برخورد میکند و با آنها حرف میزند و از بعضی از آنها یاری میگیرد، از موضع ضعف و ناتوانی نیست؛ این هم یک عنصر برجسته‌ی دیگر است.» &lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;۱۳۸۴/۱۱/۵&lt;/span&gt; [۱۲]&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #ff0000; font-size: medium;&quot;&gt;۴. غربت و مظلومیت&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;امام حسین (علیه‌السلام) در قیام و مبارزه‌ی خود علیه دستگاه ظلم و جور که با قصد «احیای اسلام» صورت می‌پذیرفت «غریبانه» وارد میدان شد:&lt;br /&gt;«دشوارترین مبارزه، مبارزه‌ی غریبانه است&amp;#8230; در حادثه‌ی عاشورای امام حسین علیه‌السّلام، حتی کسانی مانند «عبدالله‌بن‌عباس» و «عبدالله‌بن‌جعفر» که خودشان جزو خاندان بنی‌هاشم و از همین شجره‌ی طیّبه‌اند، جرأت نمیکنند در مکه یا مدینه بایستند، فریاد بزنند و به نامِ امام حسین علیه‌السّلام، شعار بدهند. چنین مبارزه‌ای، غریبانه است و مبارزه غریبانه، سخت‌ترینِ مبارزه‌هاست. همه با انسان، دشمن. همه از انسان، رویگردان. در مبارزه امام حسین علیه‌السّلام، حتّی برخی از دوستان هم معرضند. چنان‌که به یکی از آنها فرمود: «بیا به من کمک کن.» و او به جای کمک، اسبش را برای حضرت فرستاد و گفت: «از اسب من استفاده کن!» غربت از این بالاتر و مبارزه از این غریبانه‌تر؟! آن وقت در این مبارزه‌ی غریبانه، عزیزترین عزیزانش در مقابل چشمش قربانی شوند.» &lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;۱۳۷۳/۳/۱۷&lt;/span&gt; [۱۳]&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;«مظلومیت» اباعبدالله (علیه‌السلام) نیز ناشی از همین غربت ایشان است:&lt;br /&gt;«از هزار و اندی آدمی که با امام حسین علیه‌السّلام، از مکه به راه افتاده، یا در بین راه به حضرت پیوسته بودند، در شب عاشورا تعداد اندکی ماندند که با مجموع آنچه که روز عاشورا خودشان را به حضرت رساندند، هفتاد و دو نفر شدند! این، مظلومیت است. این مظلومیت، به معنای کوچکی و ذلّت نیست. امام حسین علیه السّلام، عظیمترین مبارز و مجاهد تاریخ اسلام است؛ چون او در چنین میدانی ایستاد و نترسید و مجاهدت کرد. اما این انسان بزرگ، به قدر عظمتش، مظلومیت دارد. همان‌قدر که بزرگ است، همان قدر هم مظلوم است؛ و با غربت هم به شهادت رسید.» &lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;۱۳۷۱/۴/۱۰&lt;/span&gt; [۱۴]&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و همین، عامل «عظمت» این حرکت و شهدای آن است:&lt;br /&gt;«عظمت شهدای کربلا به این است! یعنی برای احساس تکلیف، که همان جهاد در راه خدا و دین بود، از عظمت دشمن نترسیدند؛ از تنهایی خود، احساس وحشت نکردند؛ کم بودن عدّه‌ی خود را مجوزّی برای گریختن از مقابل دشمن قرار ندادند. این است که یک آدم را، یک رهبر را، یک ملت را عظمت میبخشد: نترسیدن از عظمت پوشالی دشمن.» &lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;۱۳۷۱/۴/۱۰&lt;/span&gt; [۱۵]&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #ff0000; font-size: medium;&quot;&gt;۵. معنویّت و عبودیّت&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;«تسلیم مطلق خدا بودن» یکی دیگر از جمله ویژگی‌هایی است که در سرتاسر قیام عاشورا جلوه می‌کند. امام حسین (علیه‌السلام) در موقعیت‌های گوناگون، این خصوصیت را در رفتار خود نمایان کرده است:&lt;br /&gt;«[در رفتار امام حسین] همان معنویّت و عزّت و سرافرازی و درعین‌حال عبودیّت و تسلیم مطلق در مقابل خدا محسوس است. در همه مراحل هم این‌طور است. آن روز که صدها نامه و شاید هزارها نامه با این مضمون برای او آوردند که ما شیعیان و مخلصان توایم و در کوفه و در عراق منتظرت هستیم، دچار غرور نشد. آن‌جا که سخنرانی کرد و فرمود: «خط الموت علی ولد آدم مخط القلاده فی جید الفتاة»، صحبت از مرگ کرد. نگفت چنان و چنین میکنیم. دشمنانش را تهدید و دوستانش را تطمیع به تقسیم مناصب کوفه نکرد. حرکت مسلمانانه همراه با معرفت، همراه با عبودیّت و همراه با تواضع، آن وقتی است که همه دستها را به طرفش دراز کرده‌اند و نسبت به او اظهار ارادت میکنند. آن روز هم که در کربلا همراه یک جمعِ کمتر از صد نفر، توسط سی هزار جمعیت از اراذل و اوباش محاصره شد و جانش را تهدید کردند، عزیزانش را تهدید کردند، زنها و حرمش را تهدید به اسارت کردند، ذرّه‌ای اضطراب در این مرد خدا و این بنده‌ی خدا و این عزیز اسلام مشاهده نشد.» &lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;۱۳۷۹/۱/۲۶&lt;/span&gt; [۱۶]&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حادثه منحصربه‌فرد&lt;br /&gt;قیام عاشورا با این خصوصیات، حادثه‌ای متمایز و بی‌نظیر در تاریخ است:&lt;br /&gt;«خیلیها در دنیا قیام کردند، رهبری داشتند؛ کشته هم شدند. در بین اینها، از اولاد پیغمبران و از ائمّه هم کم نبودند. اما سیدالشهدا یک فرد خاص است. حادثه‌ی کربلا، یک حادثه‌ی منحصر به فرد است. شهدای کربلا، یک جایگاه منحصر به خودشان دارند.» &lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;۱۳۷۲/۱۰/۲۶&lt;/span&gt; [۱۷]&lt;br /&gt;و این‌گونه است که:&lt;br /&gt;«این جنس ناب، تا کنون مانده است و تا ابد هم خواهد ماند.» &lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;۱۳۷۲/۱۰/۲۶&lt;/span&gt; [۱۸]&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;پی‌نوشت‌ها:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;۱. بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم ۱۳۷۱/۴/۱۰&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;۲. بیانات در دیدار روحانیان و مبلغان در آستانه‌ی ماه محرم ۱۳۸۴/۱۱/۵&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;۳. بیانات در دیدار جمعی از روحانیون ۱۳۷۴/۳/۳&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;۴. بیانات در دیدار جمعی از پاسداران ۱۳۷۲/۱۰/۲۶&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;۵. همان&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;۶. بیانات در دیدار فرماندهان لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله (ص) ۱۳۷۵/۳/۲۰&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;۷. همان&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;۸. بیانات در خطبه‌های نماز جمعه تهران ۱۳۷۹/۱/۲۶&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;۹. بیانات در دیدار روحانیان و مبلغان در آستانه‌ی ماه محرم ۱۳۸۴/۱۱/۵&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;۱۰. بیانات در خطبه‌های نمازجمعه ۱۳۷۴/۳/۱۹&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;۱۱. بیانات در پادگان دوکوهه‌ ۱۳۸۱/۱/۹&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;۱۲. بیانات در دیدار روحانیان و مبلغان در آستانه‌ی ماه محرم ۱۳۸۴/۱۱/۵&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;۱۳. بیانات در دیدار جمعی از روحانیون کهگیلویه و بویراحمد ۱۳۷۳/۳/۱۷&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;۱۴. بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم ۱۳۷۱/۴/۱۰&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;۱۵. همان&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;۱۶. بیانات در خطبه‌های نماز جمعه تهران ۱۳۷۹/۱/۲۶&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;۱۷. بیانات در دیدار جمعی از پاسداران ۱۳۷۲/۱۰/۲۶&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;۱۸. همان&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;مأخذ:&lt;a href=&quot;http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=34586&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;ماندگار تا ابد&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://admin-kermanshah.kowsarblog.ir/خصوصیات-قیام-عاشورا-1&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بازشناسی <a href="http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=34586" target="_blank"><span style="color: #ff0000;">«خصوصیات قیام عاشورا»</span></a> بر اساس بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای</p>
<p>«عاشورا یک واقعه استثنایی بود.» <span style="font-size: x-small;">۱۳۷۱/۴/۱۰</span> [۱] «یک حادثه‌ی تاریخی صرف نبود؛ عاشورا یک فرهنگ، یک جریان مستمر و یک سرمشق دائمی برای امت اسلام بود.» <span style="font-size: x-small;">۱۳۸۴/۱۱/۵</span> [۲] درواقع «حسین‌بن‌علی علیه‌السّلام به برکت جهادش، اسلام را زنده کرد.» <span style="font-size: x-small;">۱۳۷۴/۳/۳</span> [۳] چنین حادثه‌ای حاوی ویژگی‌ها و خصوصیات خاص خود است که آن را از دیگر حوادث و قیام‌ها در طول تاریخ متمایز کرده و باعث شده که «قیام عاشورا» اثری بنیادین در سرنوشت اسلام و حفظ آن بگذارد.<br />برخی از این خصوصیات بدین شرح‌اند:</p>
<p><span style="color: #ff0000; font-size: medium;">۱. اخلاص</span><br />یکی از مهم‌ترین خصوصیات نهضت حسینی «اخلاص» است: «حرکت حسین‌بن‌علی، حرکتی خالصاً، مخلصاً و بدون هیچ شائبه، برای خدا و دین و اصلاح جامعه مسلمین بود&#8230; این‌که حسین‌بن‌علی علیه‌الصّلاةوالسّلام فرمود: «انّی لم اخرج اشراً و لابطراً و لاظالماً و لامفسداً» خودنمایی نیست؛ خود نشان دادن نیست؛ برای خود، چیزی طلبیدن نیست؛ نمایش نیست. ذرّه‌ای ستم و ذرّه‌ای فساد، در این حرکت نیست. «و انما خرجتُ لطلب الاصلاح فی امّة جدّی.» این، نکته بسیار مهمّی است. انّما: فقط! یعنی هیچ قصد و غرض دیگری، آن نیّت پاک و آن ذهن خورشیدگون را مکدّر نمیکند.» <span style="font-size: x-small;">۱۳۷۲/۱۰/۲۶</span> [۴]</p>
<p>و همین اخلاص هم عامل ماندگاری قیام اباعبدالله (علیه‌السلام) شده است:<br />«کار امام حسین علیه‌الصّلاةوالسّلام، از کارهایی است که یک سر سوزن ناخالصی در آن نیست. لذا شما میببینید این جنس ناب، تا کنون مانده است و تا ابد هم خواهد ماند.» <span style="font-size: x-small;">۱۳۷۲/۱۰/۲۶</span> [۵]</p>
<p><span style="color: #ff0000; font-size: medium;">۲. عقل و منطق</span><br />حرکت امام حسین (علیه‌السلام) حرکتی متکی بر «عقل و منطق» بود. درحالی که: «جامعه‌ی اسلامی، جامعه‌ی امامت است.» <span style="font-size: x-small;">۱۳۷۵/۳/۲۰</span> [۶] اما «بنی‌امیّه، امامت را در اسلام به سلطنت و پادشاهی تبدیل کردند.» <span style="font-size: x-small;">۱۳۷۵/۳/۲۰</span> [۷] در چنین شرایطی «یزیدی که بر سر کار آمده بود، نه با مردم ارتباط داشت، نه علم داشت، نه پرهیزگاری و پاکدامنی و پارسایی داشت، نه سابقه جهاد در راه خدا داشت، نه ذرّه‌ای به معنویات اسلام اعتقاد داشت، نه رفتار او رفتار یک مؤمن و نه گفتار او گفتار یک حکیم بود. هیچ چیزش به پیامبر شباهت نداشت. در چنین شرایطی، برای کسی مثل حسین‌بن‌علی -که خود او همان امامی است که باید به جای پیامبر قرار گیرد- فرصتی پیش آمد و قیام کرد.» <span style="font-size: x-small;">۱۳۷۹/۱/۲۶</span> [۸]</p>
<p>بنابراین حرکت حسینی مبتنی بر منطقِ قیام علیه حاکمیتی که بزرگ‌ترین انحراف را به جامعه‌ی اسلامی تحمیل کرده شکل می‌گیرد:<br />«عنصر منطق و عقل در این حرکت، در بیانات آن بزرگوار متجلی است؛ قبل از شروع این حرکت، از هنگام حضور در مدینه تا روز شهادت. جمله، جمله‌ی این بیانات نورانی، بیان‌کننده‌ی یک منطق مستحکم است.» <span style="font-size: x-small;">۱۳۸۴/۱۱/۵</span> [۹]<br />ازجمله آنکه:<br />«[حضرت] خطاب به لشکر دشمن، این‌گونه فرمود: «ایّهاالنّاس، انّ رسول‌الله (صلّی‌الله‌علیه‌وآله) قال: «من رأی سلطاناً جائراً مستحلاً لحرام الله، ناکثاً لعهدالله، مخالفاً لسنّة رسول‌الله یعمل فی عبادالله بالاثم والعدوان ثم لم یغیّر بقول و لا فعل کان حقّاً علی الله ان یدخله مدخله»؛ یعنی اگر کسی ببیند حاکمی در جامعه، بر سرِ کار است که ظلم میکند، حرام خدا را حلال میشمارد، حلال خدا را حرام میشمارد، حکم الهی را کنار میزند -عمل نمیکند- و دیگران را به عمل وادار نمیکند؛ یعنی در میان مردم، با گناه، با دشمنی و با ظلم عمل میکند -حاکمِ فاسدِ ظالمِ جائر، که مصداق کاملش یزید بود- «و لم یغیّر بقول و لافعل»، و با زبان و عمل، علیه او اقدام نکند، «کان حقّاً علی الله ان یدخله مدخله»، خدای متعال در قیامت، این ساکتِ بی‌تفاوتِ بی‌عمل را هم به همان سرنوشتی دچار میکند که آن ظالم را دچار کرده است؛ یعنی با او در یک صف و در یک جناح قرار میگیرد. این را پیغمبر فرموده است.» <span style="font-size: x-small;">۱۳۷۴/۳/۱۹</span> [۱۰]</p>
<p><span style="color: #ff0000; font-size: medium;">۳. عزت</span><br />یکی دیگر از ویژگی‌های قیام حضرت اباعبدالله (علیه‌السلام) «عزت» است:<br />«حرکت امام حسین، حرکت عزّت بود؛ یعنی عزّت حق، عزّت دین، عزّت امامت و عزّت آن راهی که پیغمبر ارائه کرده بود. امام حسین علیه‌السّلام مظهر عزّت بود و چون ایستاد، پس مایه‌ی فخر و مباهات هم بود. این عزّت و افتخار حسینی است. یک وقت کسی حرفی را میزند، حرف را زده و مقصود را گفته است، اما پای آن حرف نمی‌ایستد و عقب‌نشینی میکند؛ این دیگر نمیتواند افتخار کند. افتخار متعلّق به آن انسان، ملت و جماعتی است که پای حرفشان بایستند و نگذارند پرچمی را که آنها بلند کرده‌اند، توفانها از بین ببرد و بخواباند. امام حسین علیه‌السّلام این پرچم را محکم نگه داشت.» <span style="font-size: x-small;">۱۳۸۱/۱/۹</span> [۱۱]</p>
<p>این خصوصیت در گوشه‌گوشه‌ی نهضت حسینی نمود یافته است:<br />«همان جایی هم که حسین‌بن‌علی (علیه‌السّلام) یک شب را مهلت میگیرد، عزتمندانه مهلت میگیرد؛ همان جایی هم که میگوید: «هل من ناصرٍ» -استنصار میکند- از موضع عزت و اقتدار است؛ آن جایی که در بین راه مدینه تا کوفه با آدم‌های گوناگون برخورد میکند و با آنها حرف میزند و از بعضی از آنها یاری میگیرد، از موضع ضعف و ناتوانی نیست؛ این هم یک عنصر برجسته‌ی دیگر است.» <span style="font-size: x-small;">۱۳۸۴/۱۱/۵</span> [۱۲]</p>
<p><span style="color: #ff0000; font-size: medium;">۴. غربت و مظلومیت</span><br />امام حسین (علیه‌السلام) در قیام و مبارزه‌ی خود علیه دستگاه ظلم و جور که با قصد «احیای اسلام» صورت می‌پذیرفت «غریبانه» وارد میدان شد:<br />«دشوارترین مبارزه، مبارزه‌ی غریبانه است&#8230; در حادثه‌ی عاشورای امام حسین علیه‌السّلام، حتی کسانی مانند «عبدالله‌بن‌عباس» و «عبدالله‌بن‌جعفر» که خودشان جزو خاندان بنی‌هاشم و از همین شجره‌ی طیّبه‌اند، جرأت نمیکنند در مکه یا مدینه بایستند، فریاد بزنند و به نامِ امام حسین علیه‌السّلام، شعار بدهند. چنین مبارزه‌ای، غریبانه است و مبارزه غریبانه، سخت‌ترینِ مبارزه‌هاست. همه با انسان، دشمن. همه از انسان، رویگردان. در مبارزه امام حسین علیه‌السّلام، حتّی برخی از دوستان هم معرضند. چنان‌که به یکی از آنها فرمود: «بیا به من کمک کن.» و او به جای کمک، اسبش را برای حضرت فرستاد و گفت: «از اسب من استفاده کن!» غربت از این بالاتر و مبارزه از این غریبانه‌تر؟! آن وقت در این مبارزه‌ی غریبانه، عزیزترین عزیزانش در مقابل چشمش قربانی شوند.» <span style="font-size: x-small;">۱۳۷۳/۳/۱۷</span> [۱۳]</p>
<p>«مظلومیت» اباعبدالله (علیه‌السلام) نیز ناشی از همین غربت ایشان است:<br />«از هزار و اندی آدمی که با امام حسین علیه‌السّلام، از مکه به راه افتاده، یا در بین راه به حضرت پیوسته بودند، در شب عاشورا تعداد اندکی ماندند که با مجموع آنچه که روز عاشورا خودشان را به حضرت رساندند، هفتاد و دو نفر شدند! این، مظلومیت است. این مظلومیت، به معنای کوچکی و ذلّت نیست. امام حسین علیه السّلام، عظیمترین مبارز و مجاهد تاریخ اسلام است؛ چون او در چنین میدانی ایستاد و نترسید و مجاهدت کرد. اما این انسان بزرگ، به قدر عظمتش، مظلومیت دارد. همان‌قدر که بزرگ است، همان قدر هم مظلوم است؛ و با غربت هم به شهادت رسید.» <span style="font-size: x-small;">۱۳۷۱/۴/۱۰</span> [۱۴]</p>
<p>و همین، عامل «عظمت» این حرکت و شهدای آن است:<br />«عظمت شهدای کربلا به این است! یعنی برای احساس تکلیف، که همان جهاد در راه خدا و دین بود، از عظمت دشمن نترسیدند؛ از تنهایی خود، احساس وحشت نکردند؛ کم بودن عدّه‌ی خود را مجوزّی برای گریختن از مقابل دشمن قرار ندادند. این است که یک آدم را، یک رهبر را، یک ملت را عظمت میبخشد: نترسیدن از عظمت پوشالی دشمن.» <span style="font-size: x-small;">۱۳۷۱/۴/۱۰</span> [۱۵]</p>
<p><span style="color: #ff0000; font-size: medium;">۵. معنویّت و عبودیّت</span><br />«تسلیم مطلق خدا بودن» یکی دیگر از جمله ویژگی‌هایی است که در سرتاسر قیام عاشورا جلوه می‌کند. امام حسین (علیه‌السلام) در موقعیت‌های گوناگون، این خصوصیت را در رفتار خود نمایان کرده است:<br />«[در رفتار امام حسین] همان معنویّت و عزّت و سرافرازی و درعین‌حال عبودیّت و تسلیم مطلق در مقابل خدا محسوس است. در همه مراحل هم این‌طور است. آن روز که صدها نامه و شاید هزارها نامه با این مضمون برای او آوردند که ما شیعیان و مخلصان توایم و در کوفه و در عراق منتظرت هستیم، دچار غرور نشد. آن‌جا که سخنرانی کرد و فرمود: «خط الموت علی ولد آدم مخط القلاده فی جید الفتاة»، صحبت از مرگ کرد. نگفت چنان و چنین میکنیم. دشمنانش را تهدید و دوستانش را تطمیع به تقسیم مناصب کوفه نکرد. حرکت مسلمانانه همراه با معرفت، همراه با عبودیّت و همراه با تواضع، آن وقتی است که همه دستها را به طرفش دراز کرده‌اند و نسبت به او اظهار ارادت میکنند. آن روز هم که در کربلا همراه یک جمعِ کمتر از صد نفر، توسط سی هزار جمعیت از اراذل و اوباش محاصره شد و جانش را تهدید کردند، عزیزانش را تهدید کردند، زنها و حرمش را تهدید به اسارت کردند، ذرّه‌ای اضطراب در این مرد خدا و این بنده‌ی خدا و این عزیز اسلام مشاهده نشد.» <span style="font-size: x-small;">۱۳۷۹/۱/۲۶</span> [۱۶]</p>
<p>حادثه منحصربه‌فرد<br />قیام عاشورا با این خصوصیات، حادثه‌ای متمایز و بی‌نظیر در تاریخ است:<br />«خیلیها در دنیا قیام کردند، رهبری داشتند؛ کشته هم شدند. در بین اینها، از اولاد پیغمبران و از ائمّه هم کم نبودند. اما سیدالشهدا یک فرد خاص است. حادثه‌ی کربلا، یک حادثه‌ی منحصر به فرد است. شهدای کربلا، یک جایگاه منحصر به خودشان دارند.» <span style="font-size: x-small;">۱۳۷۲/۱۰/۲۶</span> [۱۷]<br />و این‌گونه است که:<br />«این جنس ناب، تا کنون مانده است و تا ابد هم خواهد ماند.» <span style="font-size: x-small;">۱۳۷۲/۱۰/۲۶</span> [۱۸]</p>
<p><span style="font-size: x-small;">پی‌نوشت‌ها:</span><br /><span style="font-size: x-small;">۱. بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم ۱۳۷۱/۴/۱۰</span><br /><span style="font-size: x-small;">۲. بیانات در دیدار روحانیان و مبلغان در آستانه‌ی ماه محرم ۱۳۸۴/۱۱/۵</span><br /><span style="font-size: x-small;">۳. بیانات در دیدار جمعی از روحانیون ۱۳۷۴/۳/۳</span><br /><span style="font-size: x-small;">۴. بیانات در دیدار جمعی از پاسداران ۱۳۷۲/۱۰/۲۶</span><br /><span style="font-size: x-small;">۵. همان</span><br /><span style="font-size: x-small;">۶. بیانات در دیدار فرماندهان لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله (ص) ۱۳۷۵/۳/۲۰</span><br /><span style="font-size: x-small;">۷. همان</span><br /><span style="font-size: x-small;">۸. بیانات در خطبه‌های نماز جمعه تهران ۱۳۷۹/۱/۲۶</span><br /><span style="font-size: x-small;">۹. بیانات در دیدار روحانیان و مبلغان در آستانه‌ی ماه محرم ۱۳۸۴/۱۱/۵</span><br /><span style="font-size: x-small;">۱۰. بیانات در خطبه‌های نمازجمعه ۱۳۷۴/۳/۱۹</span><br /><span style="font-size: x-small;">۱۱. بیانات در پادگان دوکوهه‌ ۱۳۸۱/۱/۹</span><br /><span style="font-size: x-small;">۱۲. بیانات در دیدار روحانیان و مبلغان در آستانه‌ی ماه محرم ۱۳۸۴/۱۱/۵</span><br /><span style="font-size: x-small;">۱۳. بیانات در دیدار جمعی از روحانیون کهگیلویه و بویراحمد ۱۳۷۳/۳/۱۷</span><br /><span style="font-size: x-small;">۱۴. بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم ۱۳۷۱/۴/۱۰</span><br /><span style="font-size: x-small;">۱۵. همان</span><br /><span style="font-size: x-small;">۱۶. بیانات در خطبه‌های نماز جمعه تهران ۱۳۷۹/۱/۲۶</span><br /><span style="font-size: x-small;">۱۷. بیانات در دیدار جمعی از پاسداران ۱۳۷۲/۱۰/۲۶</span><br /><span style="font-size: x-small;">۱۸. همان</span><br /><span style="font-size: x-small;">مأخذ:<a href="http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=34586" target="_blank">ماندگار تا ابد</a><br /></span></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://admin-kermanshah.kowsarblog.ir/خصوصیات-قیام-عاشورا-1">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://admin-kermanshah.kowsarblog.ir/خصوصیات-قیام-عاشورا-1#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://admin-kermanshah.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=278892</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>درسی از عاشورای امام حسین علیه السّلام</title>
			<link>https://admin-kermanshah.kowsarblog.ir/درسی-از-عاشورای-امام-حسین</link>
			<pubDate>14:48:00 +0330 چهارشنبه، 21 مهر 1395</pubDate>			<dc:creator>محمدی</dc:creator>
			<category domain="main">محرم</category>
<category domain="alt">درسی از عاشورای امام حسین علیه السّلام</category>			<guid isPermaLink="false">278859@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;/media/blogs/admin-kermanshah/139407290927079466338804.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;آن گاه که خبر شهادت مسلم بن عقیل به سمع مبارک حضرت اباعبدالله حسین بن علی علیه السّلام رسید، حضرت خطاب به همراهان فرمودند:&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;«امّا بعد إنّه قد نزل من الامر ما قد ترون»&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;پس از حمد و سپاس خداوند، می بینید چه جریاناتی واقع شده است.&lt;br /&gt;سپس فرمودند:&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;«إنّ هذه الدّنیا قد تغیّرت و تنکّرت و ادبر معروفها»&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;به راستی که دنیا دگرگون، و اوضاع ناشناخته ای بر آن حاکم شده است.پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم، دین اسلام را برای مردم آورد و مردم قبول و با رسول خدا بیعت کردند که دین خدا را حفظ، و از اصول و ارزش های آن پاسداری کنند.پیامبر برای احقاق حقوق مظلومان و اجرای احکام خدا مبعوث شد و مردم را به حق مداری و حق طلبی دعوت کرد و حق را معروف و باطل را منکر شمرد. در این راستا، اهل بیت خود را با کتاب خدا ملازم و قرین داشت، ولی همه چیز وارونه شد.معروف منکر و منکر معروف شد و از دریای بیکران اسلام به جز قطره هایی کوچک و از چمنزار سرسبز آن به جز علف های خشکیده و زرد باقی نمانده است.آیا نمی بینید که به حق عمل نمی کنند و از باطل روی نمی گردانند؟ یعنی حق ناشناخته و باطل معروف و مطلوب واقع شده است.&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;«فلم یبق منها الّا صبابة کصبابة الاناء..»&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;قطره هایی از آب که در ته کاسه باقی می ماند و هنگامی که ظرف را برگردانند، قطره قطره به زمین می ریزد، «صبابة» می گویند. حضرت می فرماید: از اقیانوس بی کران اسلام جز قطره های کوچک باقی نمانده است.&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;«و خسیس عیش کالمرعی الوبیل..»&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;«و از گلستان دین جز گیاهان خشکیده و زرد اثری دیده نمی شود.»&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;«ألا ترون أنّ الحقّ لا یعمل به..»&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;«نمی بینید که مردم به حق عمل نمی کنند.»&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;«و أنّ الباطل لا ینتهی عنه.»&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;در بعضی از نسخ «لا یتناهی عنه» است.مردم از باطل خودداری نمی کنند. این ها دلیل این است که دنیای اسلام و جو معنوی آن، به جو باطل برگشته است.اکنون وظیفه چیست؟ و چه باید کرد؟ امام علیه السّلام به درد و درمان هر دو اشاره می کند. پس از بیان درد می فرماید:&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;«لیرغب المؤمن فی لقاء الله محقّا.»&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در چنین موقعیت حساس که دین خدا و حق و حقیقت در معرض خطر است، مؤمن بایستی به راستی نسبت به لقاء خدا رغبت نشان دهد. یعنی تا سر حد جان خود را آماده دفاع از خق کند تا پیروز شود و یا به لقاء خدا نایل شود. برای مؤمن در چنین اوضاع و احوال، راهی جز این نیست که آماده لقاءالله شود. همین آمادگی بالاترین عمل و مؤثرترین بازدارنده در برابر دشمنان حقیقت است.&lt;br /&gt;دشمن هیچگاه نباید آسوده خاطر باشد و هر کار که می خواهد انجام دهد و مانع و رادعی سر راه خویش نداند، و حضور سربازان مؤمن و جان بر کف که همواره موجب هراس و بیم مفسدان و محاربان است، نبیند. مؤمنانی که خود را از خدا می دانند و سرانجام زندگی را به خدا پیوند زده اند و می گویند: &lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;«إنّا للهَّ وَ إنّا إِلَیهِ رَاجِعونَ».&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;به تعبیر علمی این اعتقاد یک فرد موحد است که: «از خدا می آییم و به خدا برمی گردیم.» حضرت امام حسین می فرماید: اگر مؤمنان بخواهند این محیط فاسد را اصلاح کنند، باید آماده لقاءالله باشند.&lt;br /&gt;لام در «لیرغب»_ در کلام امام لام امر غایب است، و از معنای آن التزام فهمیده می شود، نه این که به صورت ظاهر اظهار رغبت بکند.مؤمن باید از روی واقعیت و حقیقت آرزوی کشته شدن در راه خدا را داشته باشد. نه این که گوشه ای بنشیند و فقط آرزوی مرگ کند. بعضی از مردم در هنگام ناراحتی آرزوی مرگ می کنند و می گویند: خدایا! مرگ ما را برسان که تحمل دیدن این اوضاع را نداریم. امام حسین مؤمنان را به این گونه مردن تشویق نمی کند که این مرگ مؤمن نیست.مرگ مؤمن با جهاد در راه خدا شکل می گیرد. امام حسین می فرماید:&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;«إنّی لاأری الموت ألّا الحیوة»&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;«من مرگ را جز حیات (زندگی جاودانه) نمی بینم.»&lt;br /&gt;در بعضی از نسخ، «الاالسعادة» است ولی عبارت اول رساتر از تعبیر دوم است. حضرت می فرماید: من که امام شما هستم، مرگ را حیات می بینم. حیات ما در مردن است یعنی مردن در راه خدا. اگر زنده بمانیم، مرده هستیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;«و لا الحیوه مع الظّالمین الّا برما»&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;«و زنده بودن ما با ستمکاران چیزی جز ذلت و بدبختی نیست.»&lt;br /&gt;سپس می فرمایند:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;«إنّ النّاس عبید الدّنیا، والدّین لعق علی ألسنتهم.»&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;«مردم بندگان دنیایند و دین «لق لقة» زبانشان است.»&lt;br /&gt;این اشارت از حضرت در این جمله کوتاه، پاسخ کسانی است که اکثریت را معیار و میزان حقانیت می شمارند. حضرت می فرماید: اکثریتی که در دینداری ثبات قدم ندارد و دین را در چهارچوب منافع مادی و مصالح شخصی و یا گروهی می خواهد، یعنی تا آن جا که دینداری به دنیای آنان زیانی وارد نکند دین دارند ولی همین که گرفتاری پیش آید فرار می کنند، خواست چنین اکثریتی نمی تواند ملاک حق و حقیقت باشد. خداوند متعال به پیامبر اکرم (ص) می فرماید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;«و إن تطع أکثر من فی الأرض یضلّوک..»&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;«و اگر پیرو اکثریت بشوی تو را گمراه می کنند..»&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;«والدّین لعق علی ألسنتهم.»&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;زیرا دین لقه لقه ی زبانشان است. «لعق» به آب دهانی می گویند که در حال افتادن است. یعنی دین سر زبانشان است و ثباتی ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;«یحوطونه مادرّت معایشهم.»&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;«این مردم به گرد دین می چرخند مادام که زندگی شان بچرخد.»&lt;br /&gt;یعنی اگر در سایه این شعارها وضعشان خوب باشد، برای دین سینه می زنند و پرچم دین را بلند می کنند، ولی اگر نوبت جهاد و فداکاری در راه دین برسد، همه فرار را بر قرار ترجیح می دهند.عبارت «دَرّ» کنایه از توسعه زندگی و رفاه است. خلاصه تا در رفاه و آسایش هستند دیندارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;«فاذا محّصوا بالبلاء قلّ الدیّانون»&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;«اما وقتی گرفتار بلا و آزمایش شوند، دینداران واقعی اندک اند.»&lt;br /&gt;«دیّان» صیغه مبالغه و کنایه از عمق دینداری است. مانند «علامه»، یعنی عالمی که عمیق و مایه دار است. وقتی بلا بیاید، «دیّانون» کم می شوند. قرآن کریم مؤمنان را چنین توصیف می فرماید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;«أنّ الله یحبّ الّذین یقاتلون فی سبیله صفّا کأنّهم بنیان مّرصوص»&lt;/span&gt;«سوره صف/4»&lt;br /&gt;«خداوند دوست دارد کسانی را که همانند بنیادی پولادین و نفوذ ناپذیر در صف واحد در راه خدا می جنگند.»&lt;br /&gt;در زمان ما هم عباراتی که از امام حسین نقل شده مصداق دارد. لذا اگر ما دقت نکنیم و مواظب و مراقب نباشیم، انقلاب ما نیز به این نابسامانی ها دچار خواهد شد. نباید دلمان را خوش کنیم که دنیا خوب شده و انقلاب کردیم، با آمریکا جنگیدیم و آمریکا هم هیچ غلطی نمی تواند بکند و ما با خیال راخت در دانشگاه ها درس بخوانیم و مدرک بگیریم و بعد پست و مقامی و دلمان خوش باشد که حادثه ای رخ نمی دهد. خیر، این طور نیست. شما و بنده و همه انقلابیون و علاقه مندان به انقلاب باید آماده باشیم. یعنی این هشدار امام را همواره به یاد داشته باشیم که «لیرغب المؤمن فی لقاءالله محقا». ان شاءالله همه ما در این جهت صادق باشیم و خداوند تا آخر عمرمان ما را در راه انقلاب و اسلام و امام (قدس سره) ثابت قدم بدارد که خدا مؤمنان را ثابت قدم می دارد:&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;«یثبّت الله الّذین آمنوا بالقول الثّابت فی الحیاة الدّنیا و فی الاخرة..»&lt;/span&gt;«سوره ابراهیم/27»&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;گوشه ای از سخنرانی آیت الله مهدوی کنی مندرج در ماهنامه کیهان فرهنگی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://admin-kermanshah.kowsarblog.ir/درسی-از-عاشورای-امام-حسین&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img src="/media/blogs/admin-kermanshah/139407290927079466338804.jpg" alt="" />آن گاه که خبر شهادت مسلم بن عقیل به سمع مبارک حضرت اباعبدالله حسین بن علی علیه السّلام رسید، حضرت خطاب به همراهان فرمودند:<br /><span style="color: #008000;">«امّا بعد إنّه قد نزل من الامر ما قد ترون»</span><br />پس از حمد و سپاس خداوند، می بینید چه جریاناتی واقع شده است.<br />سپس فرمودند:<br /><span style="color: #008000;">«إنّ هذه الدّنیا قد تغیّرت و تنکّرت و ادبر معروفها»</span><br />به راستی که دنیا دگرگون، و اوضاع ناشناخته ای بر آن حاکم شده است.پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم، دین اسلام را برای مردم آورد و مردم قبول و با رسول خدا بیعت کردند که دین خدا را حفظ، و از اصول و ارزش های آن پاسداری کنند.پیامبر برای احقاق حقوق مظلومان و اجرای احکام خدا مبعوث شد و مردم را به حق مداری و حق طلبی دعوت کرد و حق را معروف و باطل را منکر شمرد. در این راستا، اهل بیت خود را با کتاب خدا ملازم و قرین داشت، ولی همه چیز وارونه شد.معروف منکر و منکر معروف شد و از دریای بیکران اسلام به جز قطره هایی کوچک و از چمنزار سرسبز آن به جز علف های خشکیده و زرد باقی نمانده است.آیا نمی بینید که به حق عمل نمی کنند و از باطل روی نمی گردانند؟ یعنی حق ناشناخته و باطل معروف و مطلوب واقع شده است.<br /><span style="color: #008000;">«فلم یبق منها الّا صبابة کصبابة الاناء..»</span><br />قطره هایی از آب که در ته کاسه باقی می ماند و هنگامی که ظرف را برگردانند، قطره قطره به زمین می ریزد، «صبابة» می گویند. حضرت می فرماید: از اقیانوس بی کران اسلام جز قطره های کوچک باقی نمانده است.<br /><span style="color: #008000;">«و خسیس عیش کالمرعی الوبیل..»</span><br />«و از گلستان دین جز گیاهان خشکیده و زرد اثری دیده نمی شود.»<br /><span style="color: #008000;">«ألا ترون أنّ الحقّ لا یعمل به..»</span><br />«نمی بینید که مردم به حق عمل نمی کنند.»<br /><span style="color: #008000;">«و أنّ الباطل لا ینتهی عنه.»</span><br />در بعضی از نسخ «لا یتناهی عنه» است.مردم از باطل خودداری نمی کنند. این ها دلیل این است که دنیای اسلام و جو معنوی آن، به جو باطل برگشته است.اکنون وظیفه چیست؟ و چه باید کرد؟ امام علیه السّلام به درد و درمان هر دو اشاره می کند. پس از بیان درد می فرماید:<br /><span style="color: #008000;">«لیرغب المؤمن فی لقاء الله محقّا.»</span></p>
<p>در چنین موقعیت حساس که دین خدا و حق و حقیقت در معرض خطر است، مؤمن بایستی به راستی نسبت به لقاء خدا رغبت نشان دهد. یعنی تا سر حد جان خود را آماده دفاع از خق کند تا پیروز شود و یا به لقاء خدا نایل شود. برای مؤمن در چنین اوضاع و احوال، راهی جز این نیست که آماده لقاءالله شود. همین آمادگی بالاترین عمل و مؤثرترین بازدارنده در برابر دشمنان حقیقت است.<br />دشمن هیچگاه نباید آسوده خاطر باشد و هر کار که می خواهد انجام دهد و مانع و رادعی سر راه خویش نداند، و حضور سربازان مؤمن و جان بر کف که همواره موجب هراس و بیم مفسدان و محاربان است، نبیند. مؤمنانی که خود را از خدا می دانند و سرانجام زندگی را به خدا پیوند زده اند و می گویند: <span style="color: #008000;">«إنّا للهَّ وَ إنّا إِلَیهِ رَاجِعونَ».</span><br />به تعبیر علمی این اعتقاد یک فرد موحد است که: «از خدا می آییم و به خدا برمی گردیم.» حضرت امام حسین می فرماید: اگر مؤمنان بخواهند این محیط فاسد را اصلاح کنند، باید آماده لقاءالله باشند.<br />لام در «لیرغب»_ در کلام امام لام امر غایب است، و از معنای آن التزام فهمیده می شود، نه این که به صورت ظاهر اظهار رغبت بکند.مؤمن باید از روی واقعیت و حقیقت آرزوی کشته شدن در راه خدا را داشته باشد. نه این که گوشه ای بنشیند و فقط آرزوی مرگ کند. بعضی از مردم در هنگام ناراحتی آرزوی مرگ می کنند و می گویند: خدایا! مرگ ما را برسان که تحمل دیدن این اوضاع را نداریم. امام حسین مؤمنان را به این گونه مردن تشویق نمی کند که این مرگ مؤمن نیست.مرگ مؤمن با جهاد در راه خدا شکل می گیرد. امام حسین می فرماید:<br /><span style="color: #008000;">«إنّی لاأری الموت ألّا الحیوة»</span></p>
<p>«من مرگ را جز حیات (زندگی جاودانه) نمی بینم.»<br />در بعضی از نسخ، «الاالسعادة» است ولی عبارت اول رساتر از تعبیر دوم است. حضرت می فرماید: من که امام شما هستم، مرگ را حیات می بینم. حیات ما در مردن است یعنی مردن در راه خدا. اگر زنده بمانیم، مرده هستیم.</p>
<p><span style="color: #008000;">«و لا الحیوه مع الظّالمین الّا برما»</span><br />«و زنده بودن ما با ستمکاران چیزی جز ذلت و بدبختی نیست.»<br />سپس می فرمایند:</p>
<p><span style="color: #008000;">«إنّ النّاس عبید الدّنیا، والدّین لعق علی ألسنتهم.»</span><br />«مردم بندگان دنیایند و دین «لق لقة» زبانشان است.»<br />این اشارت از حضرت در این جمله کوتاه، پاسخ کسانی است که اکثریت را معیار و میزان حقانیت می شمارند. حضرت می فرماید: اکثریتی که در دینداری ثبات قدم ندارد و دین را در چهارچوب منافع مادی و مصالح شخصی و یا گروهی می خواهد، یعنی تا آن جا که دینداری به دنیای آنان زیانی وارد نکند دین دارند ولی همین که گرفتاری پیش آید فرار می کنند، خواست چنین اکثریتی نمی تواند ملاک حق و حقیقت باشد. خداوند متعال به پیامبر اکرم (ص) می فرماید:</p>
<p><span style="color: #008000;">«و إن تطع أکثر من فی الأرض یضلّوک..»</span><br />«و اگر پیرو اکثریت بشوی تو را گمراه می کنند..»</p>
<p><span style="color: #008000;">«والدّین لعق علی ألسنتهم.»</span><br />زیرا دین لقه لقه ی زبانشان است. «لعق» به آب دهانی می گویند که در حال افتادن است. یعنی دین سر زبانشان است و ثباتی ندارد.</p>
<p><span style="color: #008000;">«یحوطونه مادرّت معایشهم.»</span><br />«این مردم به گرد دین می چرخند مادام که زندگی شان بچرخد.»<br />یعنی اگر در سایه این شعارها وضعشان خوب باشد، برای دین سینه می زنند و پرچم دین را بلند می کنند، ولی اگر نوبت جهاد و فداکاری در راه دین برسد، همه فرار را بر قرار ترجیح می دهند.عبارت «دَرّ» کنایه از توسعه زندگی و رفاه است. خلاصه تا در رفاه و آسایش هستند دیندارند.</p>
<p><span style="color: #008000;">«فاذا محّصوا بالبلاء قلّ الدیّانون»</span><br />«اما وقتی گرفتار بلا و آزمایش شوند، دینداران واقعی اندک اند.»<br />«دیّان» صیغه مبالغه و کنایه از عمق دینداری است. مانند «علامه»، یعنی عالمی که عمیق و مایه دار است. وقتی بلا بیاید، «دیّانون» کم می شوند. قرآن کریم مؤمنان را چنین توصیف می فرماید:</p>
<p><span style="color: #008000;">«أنّ الله یحبّ الّذین یقاتلون فی سبیله صفّا کأنّهم بنیان مّرصوص»</span>«سوره صف/4»<br />«خداوند دوست دارد کسانی را که همانند بنیادی پولادین و نفوذ ناپذیر در صف واحد در راه خدا می جنگند.»<br />در زمان ما هم عباراتی که از امام حسین نقل شده مصداق دارد. لذا اگر ما دقت نکنیم و مواظب و مراقب نباشیم، انقلاب ما نیز به این نابسامانی ها دچار خواهد شد. نباید دلمان را خوش کنیم که دنیا خوب شده و انقلاب کردیم، با آمریکا جنگیدیم و آمریکا هم هیچ غلطی نمی تواند بکند و ما با خیال راخت در دانشگاه ها درس بخوانیم و مدرک بگیریم و بعد پست و مقامی و دلمان خوش باشد که حادثه ای رخ نمی دهد. خیر، این طور نیست. شما و بنده و همه انقلابیون و علاقه مندان به انقلاب باید آماده باشیم. یعنی این هشدار امام را همواره به یاد داشته باشیم که «لیرغب المؤمن فی لقاءالله محقا». ان شاءالله همه ما در این جهت صادق باشیم و خداوند تا آخر عمرمان ما را در راه انقلاب و اسلام و امام (قدس سره) ثابت قدم بدارد که خدا مؤمنان را ثابت قدم می دارد:<br /><span style="color: #008000;">«یثبّت الله الّذین آمنوا بالقول الثّابت فی الحیاة الدّنیا و فی الاخرة..»</span>«سوره ابراهیم/27»</p>
<p> </p>
<p><span style="font-size: x-small;">گوشه ای از سخنرانی آیت الله مهدوی کنی مندرج در ماهنامه کیهان فرهنگی</span></p>
<p> </p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://admin-kermanshah.kowsarblog.ir/درسی-از-عاشورای-امام-حسین">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://admin-kermanshah.kowsarblog.ir/درسی-از-عاشورای-امام-حسین#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://admin-kermanshah.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=278859</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>ذکر مصیب آب آور کربلا</title>
			<link>https://admin-kermanshah.kowsarblog.ir/ذکر-مصیب-آب-آور-کربلا</link>
			<pubDate>11:34:00 +0330 سه شنبه، 20 مهر 1395</pubDate>			<dc:creator>محمدی</dc:creator>
			<category domain="main">ذکر مصیب آب آور کربلا</category>			<guid isPermaLink="false">278540@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;&lt;img style=&quot;display: block; margin-left: auto; margin-right: auto;&quot; src=&quot;/media/blogs/admin-kermanshah/Abbas%20-%20Moharram95%20PSD%20(%20www.rezagraphic.ir%20).jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امروز روز تاسوعاست و رسم بر این است که در روز تاسوعا راجع به شهادت ابالفضل العباس، گویندگان و نوحه سرایان روضه می خوانند، ظاهرا  ابالفضل العباس در میان مردان امام حسین علیه السّلام آخرین کسی است که به شهادت رسیده است در روز عاشورا؛ آنطور که از مجموع قرائن به دست می آید از مردان رزم آور غیر از کودک 6 ماهه مثلا یا بچه 11 ساله، از رزم آوران آخرین کسی است که قبل از امام حسین به شهادت رسیده است و این شهادت هم باز در راه یک عمل بزرگ، یعنی آوردن آب برای لب تشنگان خیمه های اباعبدالله الحسین.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این زیارات و کلماتی که از ائمه علیهم السّلام راجع به ابالفضل العباس رسیده است، روی دو جمله تأکید شده است: یکی بصیرت، یکی وفا؛ بصیرت ابالفضل العباس کجاست؟ خب همه ی این ها صاحبان بصیرت بودند، اما این بصیرت را بیشتر نشان داد که در روز تاسوعا مثل امروز عصری، وقتی که یک فرصتی پیدا شد که او خود را از این بلا نجات بدهد یعنی آمدند به او پیشنهاد تسلیم و امان نامه کردند گفتند ما تو را امان می دهیم آن چنان برخورد مردانه و جوانمردانه ای کرد که دشمن را پشیمان کرد؛ من از حسین جدا بشوم؟ وای بر شما، اف بر شما و امان نامه ی شما.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نمونه دیگر بصیرت او این بود که در روز عاشورا سه تا از برادرانش هم با او بودند؛ می دانید که اینها چهار برادر از یک مادر بودند، ابالفضل العباس برادر بزرگ بود و جعفر بود و عبدالله بود و عثمان بود، سه برادر، برادران ابالفضل العباس بودند، ابالفضل به سه برادر خود دستور داد که قبل از او بروند به میدان و مجاهدت کنند و به شهادت رسیدند، این هم بصیرت اوست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;انسان برادران خود را در مقابل چشم خود برای حسین بن علی قربانی بکند، به فکر مادر داغدارش نباشد و بگوید حالا یکی از این برادرها برود که مثلا مادرم دلخوش باشد، به فکر سرپرستیه فرزندان خودش نباشد که در مدینه هستند_بچه های صغیر و کوچک_ این همان بصیرت است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وفاداری حضرت ابالفضل العباس هم از همه جا بیشتر در همین قضیه وارد شدن در شریعه ی فرات و ننوشیدن آب است، البته این نقل معروفی که در همه ی دهان ها هست که امام حسین علیه ابالفضل العباس را فرستادند برای آوردن آب؛ آنچه که من در نقل های معتبر مثل ارشاد مفید و لهوف ابن طاووس دیدم اندکی با این تفاوت دارد که شاید اهمیت حادثه را هم بیشتر میکند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این کتاب های معتبر روایاتی که هست اینطور است، در آن لحظات آخر یا ساعت آخر آنقدر تشنگی فشار آورد بر این بچه ها، بر این کودکان بر این دختران صغیر، بر اهل حرم که خود امام حسین و ابالفضل با هم به طلب آب رفتند، ابالفضل العباس تنها نرفت، خود امام هم با ابالفضل العباس با هم حرکت کردند و رفتند به طرف همان شریعه فرات، آن شعبه ای از نهر فرات که در این منطقه بود، بلکه بتوانند یک آبی بیاورند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;درباره جنگ این دو برادر پشت به پشت هم، در میدان حرف های خیلی عجیبی زدند آن چنان این دو برادرِ شجاع و قوی پنجه؛ آن یکی امام حسین است در سن نزدیک به شصت سالگی، اما از لحاظ قدرت و شجاعت جزو نام آوارن بی نظیر است، این هم که برادرش ابالفضل العباس است با آن خصوصیاتی که همه شناختند: جوانیست سی و چند ساله، این دو برادر با هم، دوش به دوش هم، گاهی پشت به پشت هم در وسط این دریای لشکر دشمن، لشکر را می شکافند برای این که خودشان را برسانند به آب فرات، بلکه بتوانند آبی بیاورند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در اثنای این جنگ سخت هست که ناگهان امام حسین احساس می کند بین او و برادرش عباس در میدان جنگ جدایی افتاد، لشکر بین این دو را فاصله انداختند، در همین حیث و بیص که ابالفضل العباس به آب نزدیک تر شده، خودش را به لب آب میرساند، آنطور که نقل می کنند مشک آب را پر میکند که ببرد برای خیمه ها، هر انسانی در اینجا به خودش حق می دهد که یک کف آبی هم به لب های تشنه خودش برساند، اینجا آن وفاداری خودش را نشان داد،ابالفضل العباس وقتی که آب را برداشت تا چشمش به آب افتاد فذکر عطش الحسین..&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به یاد لب های تشنه امام حسین، شاید به یاد فریادهای العطش دختران و کودکان، شاید به یاد گریه ی عطشناکانه ی علی اصغر دلش نیامد که آب را بنوشد، آب را ریخت روی آب، آمد بیرون و در این بیرون است که آن حوادث رخ میدهد و امام حسین علیه السّلام ناگهان صدای برادر رو میشنود که از وسط انبوه لشکر فریاد زد یا اخا ادرک اخاک.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;ذکر مصیبت مقام معظم رهبری حضرت امام خامنه ای حفظه الله&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;فایل صوتی:&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;a title=&quot;فایل صوتی&quot; href=&quot;http://s15.khamenei.ir/ndata/news/10725/13890923_2758_32k.mp3&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;http://s15.khamenei.ir/ndata/news/10725/13890923_2758_32k.m&lt;/span&gt;p3&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://admin-kermanshah.kowsarblog.ir/ذکر-مصیب-آب-آور-کربلا&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img style="display: block; margin-left: auto; margin-right: auto;" src="/media/blogs/admin-kermanshah/Abbas%20-%20Moharram95%20PSD%20(%20www.rezagraphic.ir%20).jpg" alt="" /></p>
<p>امروز روز تاسوعاست و رسم بر این است که در روز تاسوعا راجع به شهادت ابالفضل العباس، گویندگان و نوحه سرایان روضه می خوانند، ظاهرا  ابالفضل العباس در میان مردان امام حسین علیه السّلام آخرین کسی است که به شهادت رسیده است در روز عاشورا؛ آنطور که از مجموع قرائن به دست می آید از مردان رزم آور غیر از کودک 6 ماهه مثلا یا بچه 11 ساله، از رزم آوران آخرین کسی است که قبل از امام حسین به شهادت رسیده است و این شهادت هم باز در راه یک عمل بزرگ، یعنی آوردن آب برای لب تشنگان خیمه های اباعبدالله الحسین.</p>
<p>در این زیارات و کلماتی که از ائمه علیهم السّلام راجع به ابالفضل العباس رسیده است، روی دو جمله تأکید شده است: یکی بصیرت، یکی وفا؛ بصیرت ابالفضل العباس کجاست؟ خب همه ی این ها صاحبان بصیرت بودند، اما این بصیرت را بیشتر نشان داد که در روز تاسوعا مثل امروز عصری، وقتی که یک فرصتی پیدا شد که او خود را از این بلا نجات بدهد یعنی آمدند به او پیشنهاد تسلیم و امان نامه کردند گفتند ما تو را امان می دهیم آن چنان برخورد مردانه و جوانمردانه ای کرد که دشمن را پشیمان کرد؛ من از حسین جدا بشوم؟ وای بر شما، اف بر شما و امان نامه ی شما.</p>
<p>نمونه دیگر بصیرت او این بود که در روز عاشورا سه تا از برادرانش هم با او بودند؛ می دانید که اینها چهار برادر از یک مادر بودند، ابالفضل العباس برادر بزرگ بود و جعفر بود و عبدالله بود و عثمان بود، سه برادر، برادران ابالفضل العباس بودند، ابالفضل به سه برادر خود دستور داد که قبل از او بروند به میدان و مجاهدت کنند و به شهادت رسیدند، این هم بصیرت اوست.</p>
<p>انسان برادران خود را در مقابل چشم خود برای حسین بن علی قربانی بکند، به فکر مادر داغدارش نباشد و بگوید حالا یکی از این برادرها برود که مثلا مادرم دلخوش باشد، به فکر سرپرستیه فرزندان خودش نباشد که در مدینه هستند_بچه های صغیر و کوچک_ این همان بصیرت است.</p>
<p>وفاداری حضرت ابالفضل العباس هم از همه جا بیشتر در همین قضیه وارد شدن در شریعه ی فرات و ننوشیدن آب است، البته این نقل معروفی که در همه ی دهان ها هست که امام حسین علیه ابالفضل العباس را فرستادند برای آوردن آب؛ آنچه که من در نقل های معتبر مثل ارشاد مفید و لهوف ابن طاووس دیدم اندکی با این تفاوت دارد که شاید اهمیت حادثه را هم بیشتر میکند.</p>
<p>در این کتاب های معتبر روایاتی که هست اینطور است، در آن لحظات آخر یا ساعت آخر آنقدر تشنگی فشار آورد بر این بچه ها، بر این کودکان بر این دختران صغیر، بر اهل حرم که خود امام حسین و ابالفضل با هم به طلب آب رفتند، ابالفضل العباس تنها نرفت، خود امام هم با ابالفضل العباس با هم حرکت کردند و رفتند به طرف همان شریعه فرات، آن شعبه ای از نهر فرات که در این منطقه بود، بلکه بتوانند یک آبی بیاورند.</p>
<p>درباره جنگ این دو برادر پشت به پشت هم، در میدان حرف های خیلی عجیبی زدند آن چنان این دو برادرِ شجاع و قوی پنجه؛ آن یکی امام حسین است در سن نزدیک به شصت سالگی، اما از لحاظ قدرت و شجاعت جزو نام آوارن بی نظیر است، این هم که برادرش ابالفضل العباس است با آن خصوصیاتی که همه شناختند: جوانیست سی و چند ساله، این دو برادر با هم، دوش به دوش هم، گاهی پشت به پشت هم در وسط این دریای لشکر دشمن، لشکر را می شکافند برای این که خودشان را برسانند به آب فرات، بلکه بتوانند آبی بیاورند.</p>
<p>در اثنای این جنگ سخت هست که ناگهان امام حسین احساس می کند بین او و برادرش عباس در میدان جنگ جدایی افتاد، لشکر بین این دو را فاصله انداختند، در همین حیث و بیص که ابالفضل العباس به آب نزدیک تر شده، خودش را به لب آب میرساند، آنطور که نقل می کنند مشک آب را پر میکند که ببرد برای خیمه ها، هر انسانی در اینجا به خودش حق می دهد که یک کف آبی هم به لب های تشنه خودش برساند، اینجا آن وفاداری خودش را نشان داد،ابالفضل العباس وقتی که آب را برداشت تا چشمش به آب افتاد فذکر عطش الحسین..</p>
<p>به یاد لب های تشنه امام حسین، شاید به یاد فریادهای العطش دختران و کودکان، شاید به یاد گریه ی عطشناکانه ی علی اصغر دلش نیامد که آب را بنوشد، آب را ریخت روی آب، آمد بیرون و در این بیرون است که آن حوادث رخ میدهد و امام حسین علیه السّلام ناگهان صدای برادر رو میشنود که از وسط انبوه لشکر فریاد زد یا اخا ادرک اخاک.</p>
<p><span style="font-size: x-small;">ذکر مصیبت مقام معظم رهبری حضرت امام خامنه ای حفظه الله</span></p>
<p><span style="font-size: x-small;">فایل صوتی:</span><span style="font-size: x-small;"><a title="فایل صوتی" href="http://s15.khamenei.ir/ndata/news/10725/13890923_2758_32k.mp3"><span style="font-size: x-small;">http://s15.khamenei.ir/ndata/news/10725/13890923_2758_32k.m</span>p3</a></span></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://admin-kermanshah.kowsarblog.ir/ذکر-مصیب-آب-آور-کربلا">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://admin-kermanshah.kowsarblog.ir/ذکر-مصیب-آب-آور-کربلا#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://admin-kermanshah.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=278540</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>حسینی که نشناختیم</title>
			<link>https://admin-kermanshah.kowsarblog.ir/صلح-ناپذیران</link>
			<pubDate>00:36:00 +0330 چهارشنبه، 14 مهر 1395</pubDate>			<dc:creator>محمدی</dc:creator>
			<category domain="alt">اخلاق</category>
<category domain="main">حسینی که نشناختیم</category>			<guid isPermaLink="false">275847@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;باز هم به لطف خدای متعال، مدرسه علمیه امام خامنه ای مدظله العالی، میزبان استاد گرانقدر و عالی مرتبه، حجت الاسلام سید امیر محمدی پور بود. استاد طبق معمول نفوذ کلام داشت و هنگام سخنرانی ایشان، سکوت فضای سالن را پر کرده بود، فطرت ها متوجه سخنانی بودند که با عمق اعتقاد بیان می شدند. برخی هم مشغول یادداشت برداری بودند اما اصل کار، عمل به آن ها است. نمی دانم در آن جمع چند نفر از طلاب با خود عهد بستند که روی منبر باید از صحبت های استاد الهام بگیرند و افق دید خود را محدود به بیان احکام فردی نکنند!!! خدا خود می داند ما که نمی دانیم!!! به هر حال حجت بر ما تمام شد!!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;بعد از برپایی نماز جماعت در مدرسه، به امامت استاد، می دانستم که اگر ایشان روی منبر بنشینند، از عاشورای سیاهی که بیشتر مداحان ساخته اند چیزی نمی گویند، نمی گویند ای وای حسین کشته شد دستش را بریدند سرش را بریدند حسین را در قتلگاه انداختند و زینب آشفته حال شد و ضجه زد و &amp;#8230;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;می دانستم استاد پشت میکروفون فریاد نمی زند ای حاجت دارا ای مریض دارا هر کسی با هر نیتی که اومده اینجا ان شاءالله حاجتشو بگیره و بره.. او برای تهییج عواطف ما از قوه تخیلی که قدرت پرداخت میلیاردها داستانک را دارد مدد نگرفت.  او حتی از قربان صدقه هایی که بعضی مداحان نقل می کنند انزجار داشت: ای قربان قد و بالات برم، تو لباس دومادی آرزو داشتم ببینمت و .. اینها چیست که به خورد مردم می دهند!!! مگر هدف از زنده نگه داشتن عزاداری برای امام حسین (ع) این چیزها بوده است؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;در حالی که همان ها امام حسین (ع) و حضرت زینب (س) آن اسوه های مقاومت را، با بدن هایی زخمی و روحیه ای پریشان معرفی کرده اند و در حد طلب حاجت از شأن آنان کاسته اند. مگر حسین خروج نکرد جز برای امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح دین؟ بله بازگرداندن دین به اسلام ناب محمدی در رأس عمل حسین قرار داشت پس کجا رفته بیان حماسه و اندیشه حسینی در مجالس روضه های ما؟ آیا زنان و مردان ما پس از این همه مجلس روضه رفتن هنوز هم تاب مقاومت در مقابل تحریم ها و یاوه گویی های استکبار را دارند یا که نه از ترس جنگ نظامی حاضرند دین خود را به دنیای خود بفروشند و با سرنوشت میلیاردها انسان مستضعف در سراسر کره زمین بازی کنند؟ آیا تا به حال دریافته اند که علی اصغر کودک، شهید راه سازش نکردن با دشمن بوده؟ یا که نه عادت دارند گهواره اش را وسط مجالس روضه بگذارند و به آن دخیل ببندند؟ آیا حاضرند یک نان را با 75 میلیون نفر تقسیم کنند و زیر بار ذلت نروند؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;امام حسین(ع) یک اصلاح طلب به معنای واقعی بود؛ اما امروزه ببینید واژه اصلاحات را چگونه تحریف کرده اند!!! اصلاحات امروزی یعنی دوستی با استکبار و تطبیق دین با خواسته های نفسانی، اما اصلاحگری در سیره امام حسین (ع) نپذیرفتن ظلم و جنگ جنگ تا پیروزی بر استکبار است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;برخی با نادانی امام حسین(ع) را اینگونه تفسیر می کنند: یک فرد سازشگر و جویای صلح!!! برخی هم که اصلا نمی دانند حرکت امام حسین(ع) سیاسی بوده و او را فقط عابدی تسبیح به دست می پندارند و خود دائما به این و آن می گویند ما از سیاست خوشمان نمی آید!!!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;دو تفسیر غلط و خطرناک که شاید در میان خواص هم موجود باشد و مسبب های آن چه می تواند باشد جز هوای نفس، جهل، شیطان، دنیا و طاغوت؟ &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: left;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;برگرفته از سخنان حجت الاسلام سید امیر پور محمدی به همراه اندکی دخل و تصرف&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://admin-kermanshah.kowsarblog.ir/صلح-ناپذیران&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-size: medium;">باز هم به لطف خدای متعال، مدرسه علمیه امام خامنه ای مدظله العالی، میزبان استاد گرانقدر و عالی مرتبه، حجت الاسلام سید امیر محمدی پور بود. استاد طبق معمول نفوذ کلام داشت و هنگام سخنرانی ایشان، سکوت فضای سالن را پر کرده بود، فطرت ها متوجه سخنانی بودند که با عمق اعتقاد بیان می شدند. برخی هم مشغول یادداشت برداری بودند اما اصل کار، عمل به آن ها است. نمی دانم در آن جمع چند نفر از طلاب با خود عهد بستند که روی منبر باید از صحبت های استاد الهام بگیرند و افق دید خود را محدود به بیان احکام فردی نکنند!!! خدا خود می داند ما که نمی دانیم!!! به هر حال حجت بر ما تمام شد!!</span></p>
<p><span style="font-size: medium;">بعد از برپایی نماز جماعت در مدرسه، به امامت استاد، می دانستم که اگر ایشان روی منبر بنشینند، از عاشورای سیاهی که بیشتر مداحان ساخته اند چیزی نمی گویند، نمی گویند ای وای حسین کشته شد دستش را بریدند سرش را بریدند حسین را در قتلگاه انداختند و زینب آشفته حال شد و ضجه زد و &#8230;</span></p>
<p><span style="font-size: medium;">می دانستم استاد پشت میکروفون فریاد نمی زند ای حاجت دارا ای مریض دارا هر کسی با هر نیتی که اومده اینجا ان شاءالله حاجتشو بگیره و بره.. او برای تهییج عواطف ما از قوه تخیلی که قدرت پرداخت میلیاردها داستانک را دارد مدد نگرفت.  او حتی از قربان صدقه هایی که بعضی مداحان نقل می کنند انزجار داشت: ای قربان قد و بالات برم، تو لباس دومادی آرزو داشتم ببینمت و .. اینها چیست که به خورد مردم می دهند!!! مگر هدف از زنده نگه داشتن عزاداری برای امام حسین (ع) این چیزها بوده است؟</span></p>
<p><span style="font-size: medium;">در حالی که همان ها امام حسین (ع) و حضرت زینب (س) آن اسوه های مقاومت را، با بدن هایی زخمی و روحیه ای پریشان معرفی کرده اند و در حد طلب حاجت از شأن آنان کاسته اند. مگر حسین خروج نکرد جز برای امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح دین؟ بله بازگرداندن دین به اسلام ناب محمدی در رأس عمل حسین قرار داشت پس کجا رفته بیان حماسه و اندیشه حسینی در مجالس روضه های ما؟ آیا زنان و مردان ما پس از این همه مجلس روضه رفتن هنوز هم تاب مقاومت در مقابل تحریم ها و یاوه گویی های استکبار را دارند یا که نه از ترس جنگ نظامی حاضرند دین خود را به دنیای خود بفروشند و با سرنوشت میلیاردها انسان مستضعف در سراسر کره زمین بازی کنند؟ آیا تا به حال دریافته اند که علی اصغر کودک، شهید راه سازش نکردن با دشمن بوده؟ یا که نه عادت دارند گهواره اش را وسط مجالس روضه بگذارند و به آن دخیل ببندند؟ آیا حاضرند یک نان را با 75 میلیون نفر تقسیم کنند و زیر بار ذلت نروند؟</span></p>
<p><span style="font-size: medium;">امام حسین(ع) یک اصلاح طلب به معنای واقعی بود؛ اما امروزه ببینید واژه اصلاحات را چگونه تحریف کرده اند!!! اصلاحات امروزی یعنی دوستی با استکبار و تطبیق دین با خواسته های نفسانی، اما اصلاحگری در سیره امام حسین (ع) نپذیرفتن ظلم و جنگ جنگ تا پیروزی بر استکبار است.</span></p>
<p><span style="font-size: medium;">برخی با نادانی امام حسین(ع) را اینگونه تفسیر می کنند: یک فرد سازشگر و جویای صلح!!! برخی هم که اصلا نمی دانند حرکت امام حسین(ع) سیاسی بوده و او را فقط عابدی تسبیح به دست می پندارند و خود دائما به این و آن می گویند ما از سیاست خوشمان نمی آید!!!</span></p>
<p><span style="font-size: medium;">دو تفسیر غلط و خطرناک که شاید در میان خواص هم موجود باشد و مسبب های آن چه می تواند باشد جز هوای نفس، جهل، شیطان، دنیا و طاغوت؟ </span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p style="text-align: left;"><span style="font-size: small;">برگرفته از سخنان حجت الاسلام سید امیر پور محمدی به همراه اندکی دخل و تصرف</span></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://admin-kermanshah.kowsarblog.ir/صلح-ناپذیران">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://admin-kermanshah.kowsarblog.ir/صلح-ناپذیران#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://admin-kermanshah.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=275847</wfw:commentRss>
		</item>
			</channel>
</rss>
